سپیده در تبعید
سلام مطلع شعری که بی تو گفته نشد!
سلام شام صبوری!سلام صبح امید!
سلام ای که غزل شعله شعله از تو گرفت!
سلام ای که صبا شور عشق از تو شنید!
دراین زمانه که نام تو نردبان شده است،
چگونه می شود ازعمق حال تو پرسید؟!
چگونه می شود از زخم تو سراغ گرفت؟
چگونه می شود آواز مرگ را نشنید،
که خیمه زده روی قلبهای بی وجدان!
که گوشه گوشه دلهای بی تورا کاوید!
بگو که از تو کدامین ترانه ها جاریست؟
کدام رود زلالی که بی تو بی تردید،
به سمت حادثه در حرکت است تا برسد
به عمق ریشه خشک نهالهای سپید!
ببین که فاصله هامان چقدرنامردند
دگر نمی شود ای مردمرد!تا تو رسید!
عجیب نیست اگر شب نرفته بازآید
که نور در قفس است و ستاره در تبعید
ایا شما که قفس قبله گاهتان شده است!
به روزهای سنگروپروازوعشق برگردید
اگرچه قسمتتان پابه پا نرفتن بود
به نام نامی سرخ شهید برخیزید
+
; ٤:٥٧ ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
نظرات ()

