سلام ای تنها بهونه...

شعر

نامه آخر

لطفا بخوانید و بنویسید:

سلام به همه دوستان عزیزم،امیدوارم سال نو  بهار قشنگی براتون آورده باشه...

ضمن تشکر از همه دوستانی که همواره با انتقادات و پیشنهادات سازنده در آثار من موثر بودند،خواهشی دارم درمورد همین کار اخیر(نامه آخر)با توجه به اینکه دوست عزیزی آمدند و نقدی براین کار نوشتند ونقدشون از اون دسته نقدهایی است که اصل چیزی رو زیر سئوال می بره،لازم دونستم بعد از به نمایش گذاشتن نظر ایشون در قسمت نظرات به کمک همه دوستان خوبم تردیدی که برام حاصل شده رو از بین ببرم:

این غزل مثنوی که در زیر می خونید نظم است یا شعر؟!

لطفا صادقانه و بدور از غرض ورزی نظر محترمتون رو برام بنویسید،متشکرم...

...

می دانم این غزل به تو زیبا نمی رسد

حتی برای روز مبادا نمی رسد

می دانم این غزل غزل آخر من است،

شاید همین به دست تو...اما نمی رسد...

هرچند،من که عاشق از تو نوشتنم

یا می رسد به دست شما یا نمی رسد!

***

اول سلام و خسته نباشید ،بعد هم

یک مشت درد دل به در خانه می رسد!

مامور پست منتظر دستهای توست

صبرت کم است،باز به امضا نمی رسد!

امضا نکرده باز مرا گریه می کنی!

نامه نخوانده باز چرا گریه می کنی؟!

امضا نداده ای که بمانی برای من

حتی قرار بود نخوانی برای من!

اما صدات توی دلم زنگ می زند

هربار پیک هر غزلم زنگ می زند...

دیوانه نیستم به خدا،عاشقت شدم!

اما نپرس کی و کجا عاشقت شدم!

حتی نپرس باز چرا بی نشانی ام!

تنها نوشته ام که تو شاید بخوانی ام!

بشنو!صدای عاشقم آیا نمی رسد؟

تکرار عاشقانه ام آیا نمی رسد؟!

این شعر را قبول کن از سمت نا کجا

وقتی به شکل نامه_غریبانه_می رسد!

+   ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir