مسافر

فردا غروب می رسی از راه،خسته ای!
پیداست دل به هیچ دیاری نبسته ای!
گردوغبارروی نگاهت نشسته است
حالا که روبروی نگاهم نشسته ای...
.
ازشانه هات گردسفرراتکانده ام
سررابه عشق شانه به اینجاکشانده ام
می گویی از تمام سفرها که رفته ای
می گویم از تمام سفرها که مانده ام...
.
یک استکان چای برایت می آورم
کم مانده از رسیدن تو پردرآورم
اسفند دود می کنم و شعله می کشم
دل برده ای تو از من و من دل نمی برم...
.
پروانه وار گرد تو می چرخم ومدام
می گویم از نگاه تو در اولین سلام
اما بدون اینکه نگاهم کنی فقط،
می پرسی از پرنده قالی :"کجا؟کدام؟"
.
یک آن غریبه می شوی انگار بیخودی
شاید سفر شکسته تورا یا عوض شدی
هی فکر می کنم که رسیدی ولی هنوز
دراین مسیر طی شده در آمدوشدی...
.
یک ضبط صوت،شور تو را ناله می کند*
آغوش من حضور تورا ناله می کند
گل بوسه هام روی لبم تشنه تر شدند،
پیشانی ام غرور تورا ناله می کند
.
با این خیال می پرم از خواب،نیستی!
تو آن رفیق کوچه مهتاب نیستی!
توی حیاط آب زده،روی تخت،نه...
زیر درخت،روی همین تاب نیستی!
.
فردا غروب می رسی از راه،خسته ام...
پیداست دل به هیچ خیالی نبسته ام
گردوغبار روی نگاهم نشسته است،
حالا که روبروی نگاهت نشسته ام...
.
.
.
*"این ضبط صوت کهنه که تا ناله می کند
بی جا؟نه...ضبط بی تو بجا ناله می کند"
مهدی زارعی
نظرات ()

