سلام ای تنها بهونه...

شعر

 

اشکاتو پاک کن ،اشکامو در نیار

از توی دست من دستاتو برندار

حرف سفر نزن،خالی نکن دلو

حالا که اومدم بازم سر قرار...

***

حالا که اومدم آبی بشم برات

آغوش وا کنم آروم و باثبات

حالا که آبیم ،حالا که صاف صاف

حالا بزن به آب ،مثل گذشته هات

***

حالا که تشنه لبخندتم بخند

دستاتو باز کن،چشمات رو ببند

نزدیک شو به من،آغوشمو بخواه

چشماتو باز کن ، این لحظه ها کمند

***

تو درد می کشی،من بغض می خورم

از صبر پر شدی،از عشق تو پرم

تو درد می کشی ،من درد می کشم

از درد خسته ام،اما نمی برم...

***

اشکاتو پاک کن،اشکامو در نیار

از توی دست من دستاتو برندار

حرف سفر نزن،خالی نکن دلُ

حالا که اومدم بازم سر قرار...

***

+   ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir