سلام ای تنها بهونه...

شعر

 

یک ترانه نیمه تمام دارم که دوست دارم  فعلا تا همینجا  پستش کنم شاید اینجوری انگیزه ای پیدا کنم به زودی تکمیلش کنم:

......

شونه هات از سر من زیادن

چشماتم آخر اعتمادن

توی دستی که یخ کرده "ها" کن

چون نفسهای تو فوق العادن

***

التماسو تو چشمام ببینُ

روبروی نگاهم بشینُ

من فقط از تو می خوام همینُ

آرزوهام کوچیک و سادن...

+   ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

یک مشق ساده برای ترانه

چند روزه بی تو این چشما،خوابو توی اشک حل کرده

چند وقته هر شب این سینه،حجم سایتو بغل کرده

چند وقته که لوتی چشمات،توی ازدحام نامردا

یکدفه نفس کم آورده،قصد رفتن از محل کرده

باورم نمیشه این خوابُ،مثل حس خوب همدردی

مثل شوق زندگی کردن،که همیشه زنده می کردی

باورم نمیشه پاییزُ، هرچی شیشه ها به من میگن

باورم نمی کنی دیگه،باورم نمیشه برگردی

باورم نمیشه این پاییز،اومده  به این زودی

باورم نمیشه چشماتو،پشت عینک دودی

من همیشه عاشقت بودم،تو همیشه باورم کردی

من همیشه باورت کردم،تو همیشه عاشقم بودی!

بازهم تورو کم آوردم،مردم اینو باز فهمیدن

بس که تلخ میشه لبخندم،باز وقت بی تو خندیدن

دستمو بگیر و باور کن،بی تو من نمی رسم هرگز

شونه هام باز خم میشن،زیر بار بی تو لرزیدن

شونه هام گریه کم داره،گریه هام شونه کم داره

باورم نمیشه این شبها بوسهء شبونه کم داره

باورم نمیشه این پاییز،اومده به این زودی

باورم نمیشه از فردا خونه مرد خونه کم داره!

+   ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir