سلام ای تنها بهونه...

شعر

دانلود شعر" دیوانه" با صدای خودم در برنامه "اینجا شب نیست" رادیو جوان

http://www.mediafire.com/?584wdykaa9jckbz

+   ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠

پنجره

داری از پشت شیشه رد می شی

چترتو جمع می کنی آروم

خیس می شی و باز می خونی

زیر لب شعرهای نا معلوم

×××

صورت تو اگرچه واضح نیست

برق چشمات همونه که بوده

زیر بارون قشنگتر می شی

شیشه هامون ولی مه آلوده!

×××

عاشق گونه های خیس توام

عاشق گونه های خیس منی

من پریشون خواب موی توام

وقتشه خوابمو بهم بزنی!

×××

فصل گل کردن شقایقها

وسط دامن دماونده

باز می بینی اونی که می خوای

پشت شیشه داره می خنده...

×××

این بهار فصل دیگه ای میشه

فصل آغوشهای بی منظور!

فصل بارون و فصل پنجره ها

فصل بوسیدن تو دورادور...

×××

+   ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠

بخاطر اولین برف زمستان...

هنوز باورم نمی شود که ردپای توست روی برف...

چقدر حرف ناشنیده مانده بود بین ما... چقدر حرف

هنوز باورم نمی شود که پشت پنجره نشسته ام

نگاه می کنم به فصل سرد" بی تویی"،چقدر خسته ام!

هنوز عطر راه رفتنت فضای خانه را گرفته است

و گونه هام بی تو بوی گریه شبانه را گرفته است

هنوز هم صدات توی گوش زندگی است گوش می کنم!

به لحن مهربان تو اگرچه زنده نیست گوش می کنم!

هنوز با عبور سایه های عاشق از تو یاد می کنم

به حرفهات توی خوابهای گنگ اعتماد می کنم!

هنوز هم چراغهای نیمه جان برای خواب روشن است

ولی نگاه روشن تو خواب پلکهای خسته من است!

هنوز بعد دیدن تو توی عکسهات لال می شوم

هنوز هم فقط به عشق تو مسافر شمال می شوم

گذشتن من از تمام پیچهای جاده بی تو ساده نیست

گذشتن از تو و از این دل به باد داده بی تو ساده نیست!

***

تحمل سکوت خانه عاقبت شبانه می کشد مرا

غم بنان و بغض "کاروان" در این ترانه می کشد مرا!

چقدر قند توی دل برای دیدن تو آب می شود

غم نخوردن دو چای تلخ بی بهانه می کشد مرا!

غم بزرگ شانه های استوار تو که نیست پشت در

عجیب نیست مرد من!که این غم زنانه می کشد مرا!

گذشتن از تو وگذشتن از تمام خاطرات ساده نیست

گذشتن از تمام لحظه های عاشقانه می کشد مرا!

تو ماههاست رفته ای و هیچ کس خبر ندارد از دلم

صدای پای پشت در،صدای زنگ خانه می کشد مرا!

مرا نشانه ای برای انتخاب مرگ و زندگی بس است

نشانه ای بده،ببین که می کشد ویا نمی کشد مرا...

                                  ***

هوایی شدم دوباره امروز در هوای ابری چشمانت!

برای تو از پشت ابری ترین پنجره ها و بارانی ترین آسمانها نوشته ام!

از نخستین جوانه ها و واپسین برگهای زرد...

گفتم بنویسم برایت این بار از پشت پنجره نخستین بارشهای سپید زمستان! همان نخست زمستانی که بوی رخوت را با خود آورد!

اینجا عجیب برف می بارد و من بارانی تر از همیشه برایت می نویسم ای زلال مهربان!

اینک پر می گشایم در خلوت ظهری دلچسب و پر برف از سه کنج تنهایی خویش به سوی پنجره ای که ماه از پشت آن طلوع خواهد کرد!

مدام مرور می کند این ذهن خسته تو را و دستهای تو را و ترانه های تورا:

همقدم شدن با تو در یک صبح برفی،همسفره شدن با تو در یک ظهر دلچسب آفتابی،همصدا شدن با تو در یک عصر غریب بارانی...و سرانجام پناه گرفتن در خاطره گرم آغوش تو در شبهای پرستاره آذین بسته...

 اما هنوز اندهناکم  وهنوز بالهایم از اشک چشمهایم خیس...

خسته ام،خسته از بود و نبود ،خسته از آینه های کبود،با کوله باری که پشت عاطفه را خمود به سراغت آمده ام!نه بدان تمنا که آرامم کنی ای رود!

چه ،می دانم که تو همواره در تلاطمی و خروشان!من آمده ام که در تو بیارامم! با تو یکی شوم!نمی خوانی ام؟به پیوند؟به یک جرعه لبخند؟

می نویسم و باز مثل همیشه در هراسم از نوشتن...از گفتن...از هرآنچه بوی "دوست داشتن" را می پراکند!نه گریزی هست و نه گزیری!نه می خواهم و نه می توانم!

می بینی چقدر نیستم این روزها؟می شنوی چقدر خاموشم؟ حس می کنم نبودن و خاموشیم تنها دلیل بودنم است!

همنفس!این منم که سرشارترین لحظه هایم را تو به من بخشیدی! و من چندی است  بی آنکه بخواهم_حتی_ می گریم!اگر بگویند"چرا؟"خواهم گفت: پاسخ هر پرسش مبهمی در چشمان روشن توست! همانها که مرا به آسمانها برد و پروازم آموخت!

آری من همانم که دستان خسته ام در جستجوی دستانی گرم و صمیمی_دستانی متصل به آرامشی ابدی_با چشمانی بسته در کوره راهی پر از سنگلاخ ،نا گهان به دستان پرشورتو گره خورد...

آری نا گهان...ناگهان..."ناگهان چقدر زود دیر می شود"

مرا ببخش نازنین!این روزها همین که سلام می کنم به یاد خدا حافظی

 می افتم!

مرا ببخش...مرا ببخش...مرا ببخش...

همیشه دوست داشتنی!

دست خودم که نیست،

"اگر در دلم جایی مانده بود ،به خدا روی کاغذ گریه نمی کردم"

 

+   ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩

از سر دلتنگی...

بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی

سپردمت به جهانی پر از فراموشی

سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو!

سپردمت به خدای سکوت و خاموشی

***

بدون اینکه بفهمم نگاه مستت را

بدون اینکه بگیرم دوباره دستت را

بدون اینکه ببینی هجوم اشکم را

سپردمت به خدا پشت غربت گوشی...

***

هزار بار شکستم که نشکند قولم

شکسته های وجودم مذاب شد کم کم

و رفت توی زمینی درست جنس خودم...

از آن غروب همیشه سیاه می پوشی!

***

نشد که لحظه آخر کنار من باشی

قرارگاه دل بیقرار من باشی

نشد که موقع رفتن به بوسه ای کوتاه

بلندترین شعر انتظار من باشی

***

نشد که باز ببویم تورا و گریه کنم

نشد که شعر بگویم تورا و گریه کنم

نشد که باشی و من عاشقت شوم، هر شب

تمام شهر بجویم تورا و گریه کنم...

***

نیامدی که بپرسی چرا نمی خندم!

نیامدی که ببینی چقدر پابندم!

چه خوب شد نرسیدی...چه خوب شد رفتی

چه خوب شد که ندیدی چگونه جان کندم!

***

بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی

سپردمت به جهانی پر از فراموشی

سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو!

سپردمت به خدای سکوت و خاموشی...

***

+   ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ دی ۱۳۸٩

سفر

چقدر ساده رقم می خورد،قرار بودن او با من

چقدر ساکت و کمرو بود همیشه موقع بوسیدن!

چقدر فکر نرفتن بود،

چقدر حس نشستن داشت

چقدر غرق خودش می شد،

سکوت گرچه شکستن داشت

چقدر عاشق گرما بود،

چه بود در بدنش می سوخت؟

چه دستهای عجیبی داشت،

در از به در زدنش می سوخت!

چقدر با من و بی من بود،

چه خوب از غم من می کاست!

چه لحظه های قشنگی بود

که بوسه های دگرمیخواست!

چقدر فکر خودم بودم،

چه خوب فکر مرا می خواند!

همیشه دغدغه ام رفتن!

همیشه دور و برم می ماند...

چه غیر منتظره آمد _کسی که منتظرش بودم_

چه بی بهانه از اینجا رفت،

ندید پشت سرش بودم!

چه گیسوان پریشانی!

چه شانه های پر از صبری!

چه چشمهای پر از اشکی،

چه آسمان پر از ابری!

درست لحظه رفتن داشت تمام زندگیم می شد

و نیم گمشده من داشت تمام زندگیم می شد...

ندید پشت سرش بودم،

ندید سایه این زن را!

و رفتُ تو ی دلم انداخت دریغ بوسه رفتن را!

چه عاشقانه غمگینی،

چه بغض های سر راهی!

چه بوسه های پر از دردی!

چه عشقبازی کوتاهی!

...

+   ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩

دیوانه

دیوانه ام ،نپرس که دیوانه ام چرا؟

با این سئوالهای خودت می کشی مرا!

دیوانه ای شدم که به زنجیر می برند

در حلقه های موی تو دل را به ناکجا...

***

تجویز می کنند برایم سکوت را

ممنوع کرده اند صدای فلوت را

سمّ است هرچه یاد تو می آورد مرا

از باغ برده اند درختان توت را!

***

با عده ای شبیه خودم همکلاسیم

تو نیستیّ و حل نشده بی حواسیم

شبها که با ستاره تو حرف می زنم

اسباب خنده است ستاره شناسیم

***

گاهی به یاد چشم تو آرام و سوگوار

گاهی به جستجوی تو یک روح بیقرار

تقصیر چشم توست نه تاثیر قرصها

این چهره پر از غم و رفتار خنده دار!

***

این روزها که حال من انگار بهتر است،

ازحال من نپرس که این کار بهتر است!

اسم تورا به باد سپردم که گم کند،

یاد تورا به خاک که بسیار بهتر است!

***

از پنجره زیاد به تو زل نمی زنم!

دیگر به روی موی خودم گل نمی زنم!

پرهیز از هوای تو دارم هنوز هم،

حتی به حافظ تو تفال نمی زنم...

***

بر من ببخش این فوران سکوت را

گم کرده ام ستاره بیرنگ و روت را

بر من ببخش گاهی اگر گیج و مبهمم

گاهی نمی شناسم اگر بوی موت را...

***

+   ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

ترانه تازه ای پست می کنم که هنوز خیلی روش کار نکردم و منتظر نظرات شما هستم

من میزو می چینم،پشتش تو می شینی...

من روبروی تو،اما نمی بینی!

هرشب همین قصه است:یک شام رویایی،

یک خونه آروم،با نور تزئینی!

***

خوشبخت خوشبختیم،از خونمون پیداست!

از چشمهامون نه،از هرچی که اینجاست...

مردم همه میگن:"خوشبختی یعنی این:

زن ساکت و آروم،صاحبخونه آقاست!"

***

هر روز صبح من بی تو شرو(ع) میشه

یک روز تکراری از نو شرو(ع) میشه

وقتی که برگردی دور تو می گردم!

هرروز این ساعت یک شو شرو(ع) میشه!

***

شبها ملالی نیست،جز اینکه می دونم،

فردا رو باز توی این خونه می مونم!

این خونه تاریکه با نور مصنوعی

دارم شبیه تو  روزنامه می خونم!

***

من میزو می چینم،پشتش نمی شینم

این  آخرین باره،این مردو می بینم!

...

...

 

 

 

 

 

 

 

+   ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩

قسمتی از یک غزل قدیمی که تا حدی ویرایش شده

با پنبه می برند اگر سر برادران

خنجر چرا برادر من! پشت دیگران؟

جایی برای زخم مکرر نمانده است

برپشتهای خم شده این قلندران

گرگید و همصدای رمه ضجه می زنید:

"ما را نبرده اند به مسلخ تکاوران"

شاعر!ببین چگونه دم از مرگ می زنند؟

وقتش رسیده سوژه خود را بپروران

***

حالا برادر اینهمه دندان تیز چیست؟

گر نیست قصد جان رمه ،دربیاور آن...

پشمینه را که قصه تو در لباس میش

تلخ مکرر است مرا مثل شوکران

...

...

"یا رب مباد انکه گدا معتبر شود"

از اعتبار عاشقی کیمیا گران

شور است چشم مردم این شهر،دست کم

فیروزه لازم است به انگشت مهتران!

...

...

باور نمی کنی پر پرواز گر گرفت؟

گاهی خبر بگیر از آه کبوتران...

...

و باز هم یک غزل قدیمی(این روزها چیزی برای گفتن ندارم)

...

هر صبح در پیاده رو بی تو قدم زنان

یا عصر ها که پرشده ام از غم بنان

یا زیر نم نم غزلیات مولوی

با عاشقانه ای که تو را می کند فغان

وقتی که خیس می شوم از عطر باتویی

با اینکه نیست قطره ای از تو در آسمان

وقتی که اسم کوچک تو عشق کودکیست

وقتی بزرگ می شوم و پیر ناگهان!

وقتی که طول زندگیم عاشق تو شد

وقتی که نیست مثل تو در پهنه جهان

دیگر نیافرید کسی را شبیه تو!

دیوانه  آفرید مرا،امر شد:بخوان!

باید که خواند چشم تورا پس ورق نزن

باید نشست رو به خدا پس نرو،بمان!

***

یک غزل خیلی قدیمی که خیلی دوستش دارم:

دیگر کسی شبیه تو پیدا نمی شود

هرگز  نگاه، اینهمه زیبا نمی شود

مجنون پر تلاطم شبگرد!هی نگرد

این غمزه ها برای تو لیلا نمی شود

پرواز را به خاطره بسپار آسمان

دنیا بدون خاطره دنیا نمی شود

اینجا قفس ترین کره خاکی جهان

پس منتظر نباش دری وا نمی شود

زانو نزن مقابل این بی کسی که زن،

در حجم پیله است که پروانه می شود...

+   ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

 

اشکاتو پاک کن ،اشکامو در نیار

از توی دست من دستاتو برندار

حرف سفر نزن،خالی نکن دلو

حالا که اومدم بازم سر قرار...

***

حالا که اومدم آبی بشم برات

آغوش وا کنم آروم و باثبات

حالا که آبیم ،حالا که صاف صاف

حالا بزن به آب ،مثل گذشته هات

***

حالا که تشنه لبخندتم بخند

دستاتو باز کن،چشمات رو ببند

نزدیک شو به من،آغوشمو بخواه

چشماتو باز کن ، این لحظه ها کمند

***

تو درد می کشی،من بغض می خورم

از صبر پر شدی،از عشق تو پرم

تو درد می کشی ،من درد می کشم

از درد خسته ام،اما نمی برم...

***

اشکاتو پاک کن،اشکامو در نیار

از توی دست من دستاتو برندار

حرف سفر نزن،خالی نکن دلُ

حالا که اومدم بازم سر قرار...

***

+   ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩

 

یک ترانه نیمه تمام دارم که دوست دارم  فعلا تا همینجا  پستش کنم شاید اینجوری انگیزه ای پیدا کنم به زودی تکمیلش کنم:

......

شونه هات از سر من زیادن

چشماتم آخر اعتمادن

توی دستی که یخ کرده "ها" کن

چون نفسهای تو فوق العادن

***

التماسو تو چشمام ببینُ

روبروی نگاهم بشینُ

من فقط از تو می خوام همینُ

آرزوهام کوچیک و سادن...

+   ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir